خورشید همچنان می‌دمد

خورشید همچنان می‌دمد
طبقه بندی موضوعی

10. پشت کنکور، آری یا نه ؟ (1)

پنجشنبه, ۱۱ مرداد ۱۳۹۷، ۰۸:۰۶ ب.ظ

   رتبه‌ی امسال من، خیلی خوشحال‌کننده نبود برام . بعد از بارها پشت کنکور موندن انتظار عدد بهتری رو داشتم. من 4 سال پشت کنکور بودم. تقریبا همه‌ی حالاتی رو که یه نفر ممکنه با مقوله‌ی کنکور مواجه بشه، تجربه کردم . حالتی که اینور سال درس می خونی، اونور سال کم میاری. حالتی که  نصف سال رو درس نمی خونی و نیمه‌ی دومش رو جدی میگیری. حالتی که کلا درس نمی‌خونی و حالتی که اونقدر درس می‌خونی تا میانگین تراز بالای هفتت رو با چنگ و دندون حفظ کنی.
در طی این چارسال یک ده هزار و یک چهارهزار داشتم که بعد از بستن صفحه‌ی اعلام نتایج، قاطعانه (به حساب خودم البته) نشستم برای سال بعد .
هزار و ششصدی داشتم که لب مرز بود. رتبه‌ی لب مرزم یک طرف، تغییرات ناشی از اضافه شدن سهمیه‌ی 5 درصد و اشتباه بزرگم در انتخاب رشته یک طرف . شرایط وحشتناک شده بود، بارها پیام دادم به سازمان سنجش و فکس زدم تا حاضر شدند کدرشته‌های کذایی رو حذف کنند و من رو مردود. این یه خلاصه ای هست از این چارسال.
   چرا پشت کنکور می موندم هی؟ عشق پزشکی بودم ؟ نه، ابدا . من فقط نمی‌تونستم از رتبه‌ی ناجور کنکورم بگذرم. از لحاظ روحی من نسبت به خودم در همه‌ی موقعیت‌های زندگی خیلی سخت گیرم. کلا هم آدمی هستم که دیر خودمو می‌بخشم . حتی میشه گفت ابدا خودمو نمی‌بخشم. شاید احمقانه باشه، اما من هنوز بابت معدل سوم راهنمایی‌م خودمو نبخشیدم و گاهی بابت اون روزها خودمو سرزنش می کنم. من دانش آموز خوب فرزانگان بودم . اما این به این معنی نبود که یه کنکوری خوب باشم . چرا کنکوری خوبی نبودم؟ چون ادم منظمی نبودم، نه توی ساعت خواب نه در ریتم درس خوندن . شکست‌های متوالی تحصیلی اعتماد به نفسم رو ازم گرفته بود. خانواده‌م از لحاظ مالی خیلی خوب ساپورتم می کردند ولی از لحاظ روحی و معنوی، نه خیلی زیاد . سرزنشم می‌کردن و همه‌ی گذشته‌ی من رو زیر سوال می‌بردن. از لحاظ روحی در بحران بودم و دل نمی‌دادم به درس . وقتی خوب درس نخونی طبیعی‌ه که نتیجه‌ی مطلوبی هم نمی‌گیری. تراز آزمون‌هام نوسان داشت و با شیب ملایمی رو به افول ! من نه برنامه داشتم و نه خودم توانایی برنامه‌ریزی. تلاش می‌کردم تا نسبت به سال قبل بهتر باشم، اما مقدار کمی بهتر بودن کافی نیست؛ یه پشت کنکوری برای نتیجه گرفتن باید نسبت به سال قبل "خیلی" بهتر باشه. می‌خوام توی این پست کمی راجع به همین بحث حرف بزنم . حالا که نتایج اومده و من خوووب حال افرادی که با عدد ناجوری مواجه شدند رو درک می‌کنم؛ نه تنها "حال" که گذشته و روزهای بعدشون رو هم ، ثانیه به ثانیه ، تجربه کردم . یاس و شرمی که با دیدن کارنامه‌ی قرمز رنگ سازمان سنجش تمام وجود آدم رو فرا می‌گیره، هم .

   در قدم اول، رتبه‌ای که برامون اومده یا مطلوبمون هست یا نیست .
اگر هست و تلاش کافی رو داشتیم که خب خیلی هم عالی ، ما به نتیجه‌ی تلاشمون رسیدیم و چی می‌تونه از این بهتر باشه؟
اگر نیست بدیهتا با دیدنش ناراحت میشیم. خب وقتی ناراحت میشیم چیکار می‌کنیم ؟ گریه ! پس خیلی راحت گریه می‌کنیم . ابایی نداشته باشیم از اینکه خانواده اشک‌هامون رو ببینن! (دوست من در یک صحنه‌ی تراژیک وسط پارک زار زار روی شونه‌م گریه کرد!) ممکنه حتی چند شب اول اصلا خوابمون نبره. اشکالی نداره، اینا کاملا طبیعی عه. سخت نگیریم و به خودمون فرصت چند روز سوگواری رو بدیم .

   در قدم دوم، بعد از اینکه چند روز اول رو به ضجه و گریه و زاری سپری کردیم، باید اشک هامون رو پاک کنیم و دست بذاریم روی زانوهامون و بلند شیم. از خودمون صادقانه بپرسیم، چرا ؟ یه دلیل مختصری پیدا میشه برای تک تک درصدهای توی کارنامه . مثلا ادبیات رو پایین زدیم چون خوب جمع‌بندی نکرده بودیم . عربی رو بد زدیم چون اصلا نخوندیم . دینی درصد خوبی نگرفتیم ازش چون سرجلسه نتونستیم مدیریت کنیم و ... . در نهایت برآیند این درصدها شده رتبه‌ای در پایین کارنامه‌مون. درضمن سعی کنیم کمتر خودمون رو با توجیه جابه‌جا زدن و اشتباه سازمان سنجش گول بزنیم:)

   در قدم سوم ، باید ببینیم آیا می‌خوایم یه فرصت دیگه به خودمون بدیم یا نه؟ یه عده پاسخ‌شون به این سوال قاطعانه نه ست! که خب مبارکه، وارد پروسه‌ی انتخاب رشته میشن . اما عده‌ای هم هستن که مایلن به خودشون یه فرصت دوباره بدن . ما اگر جز این دسته هستیم قبل از هر حرکتی باید به چندتا سوال جواب بدیم .
1. من امسال چه اشتباهاتی داشتم ؟
2. چه تضمینی وجود داره که سال بعد این اشتباهات رو انجام ندم ؟
3. می‌تونم دشواری‌های سال بعد رو تحمل کنم؟ یه سال عقب موندن و دنیای پشت کنکور برام قابل قبوله ؟
4. خانواده از تصمیم من حمایت می‌کنن؟ از لحاظ مالی ساپورتم می‌کنن؟
5. از نوسانات قوانین حول کنکور سال بعد مطلعم؟ کنار میام با این مشکل ؟

   برای تک تک این سوالات "باید" پاسخ محکم داشته باشیم! حتی اگر جز افرادی هستیم که عامدانه پشت کنکور موندن؛ یعنی کسانی که یهو از وسط زمستون یا بهار ، مقوله‌ی کنکور رو بوسیدن و گذاشتن کنار ، به امید سال بعد . چه تضمینی وجود داره که یهو وسط زمستون سال بعد، کنکور رو به سال بعدترش پاس ندیم؟ صریح پاسخ بدید. با خودمون که تعارف نداریم! من اگر می دونم درس خوندن اولویت سوم زندگیم هم نیست، موندن پشت کنکور یعنی اتلاف عمر .
   برای جواب این سوالات مخصوصا سوال اول نظر افراد خانواده رو هم بپرسید . نظر دوستان نزدیکتون رو هم. کسانی که شما و عملکردتون رو از زوایه‌ی دیگری دیدن . گاهی ما وسط بحرانیم و متوجه نیستیم که تا چه حد مضحک و اشتباه واکنش نشون می‌دیم اما اطرافیانمون متوجه میشن. دونستن نظرشون می تونه مفید باشه. جدای از این، اشتباهات و خطاهامون رو در تک تک درس‌ها مشخص می کنیم، در درس‌های اورژانسی، خطاهایی رو که در خوندن مبحث‌ها داشتیم هم مشخص می‌کنیم. اگر عملکرد اشتباهی در دوران جمع‌بندی نیم‌سال یک یا نیم‌سال دو یا عید داشتیم، همه رو پیدا می‌کنیم . اگر برای درسی احتیاج به کلاس داریم مشخص می‌کنیم. هیچ خطای تعیین کننده‌ای نباید از چشم‌مون پنهون بمونه.
   راجع به سوال سوم لازمه توضیح بدم، کسی که پشت کنکور می‌مونه وارد یه دنیای روتین تکراری میشه. هر روز باید 11 ساعت پشت میز بشینه و با کتاب‌های تست سر و کله بزنه . قسمت بزرگی از دنیاش محدود میشه به چاردونه درصد و تراز. آیا آدمش هستیم ؟ توانایی اینو داریم که چندبار برای یه درس روش مطالعه عوض کنیم و ناامید نشیم؟
یادمه امسال روزهایی بود که توی پانسیون مطالعه، به خاطر مشکلات معده‌م، تهوع شدید داشتم، طوری که بزاق دهانم رو نمی تونستم قورت بدم. از لحاظ روحی حالت مناسبی نداشتم و چشمام ناخودآگاه اشک‌آلود می‌شد. بیرون بهار بود و هوا بس خنک و دل‌انگیز! داخل پانسیون شلوغ بود و هوا دم‌کرده. من خسته و بدحال! دلم می خواست کوله‌م رو بندازم روی دوشم و بزنم از پانسیون بیرون. ولی در واقع چیکار کردم ؟ به خودم خیلی رک و راست گفتم "شما گه خوردی ." و نشستم پای تست شیمی IQ، فصل اسیدوباز! چون برنامه‌م به اندازه‌ی کافی عقب بود و جایی برای عقب‌موندگی مجدد وجود نداشت . باید یه وقتایی با خودتون بجنگید! جنگیدن با خود از همه‌ی انواع جنگیدن‌ سخت تره؛ آیا این رو در خودتون می بینید؟
"نگاه اطرافیان و نیش‌وکنایه‌های دوست و آشنا را به هیچ انگاشتن" رو که از ملزومات پشت کنکور موندن میدونم من :)
   در مورد سوال چهارم هم اینو بگم که حمایت خانواده فوق‌العاده مهمه. همین دیشب با دختری حرف می‌زدم که پدرش معتقد بود ریالی بیشتر خرجش نمی کنه ولی این دختر باید پشت کنکور بمونه و نتیجه بگیره! این قطعا اشتباهه، حتی اگر خانواده چنین دیدی دارن سعی کنید با ملایمت توجیه‌شون کنید. کنکور مقوله‌ی هزینه‌بری ه . شما حتی اگر بدون کلاس هم بخواید پیش برید و از کتاب های دوستان‌تون استفاده کنید و از اردوهای مطالعاتی بی‌نیاز باشید، باید با یه آزمونی هماهنگ باشید. خب اون هم هزینه‌ای رو می‌طلبه دیگه .
اگر خانواده از دشواری‌های روزهای کنکور آگاه باشن که چه بهتر، مواقعی پیش میاد که ممکنه بریده باشیم، ناامید باشیم، خسته باشیم، اینجور مواقع اگر مأمنی باشن برامون، گذروندن چنین مقاطعی ساده تر میشه .

سوال پنجم، اختصاصا راجع به کنکور سال بعده که حولش زمزمه های عجیبی هست . بحث نظام جدید و قدیم ، کاهش ظرفیت ورودی های نظام قدیم و ... . هربار این کمپین‌ها راه میفتن و چنین مسائلی مطرح میشه، خود من، فارغ از این که کنکوری باشم یا نه، تن و بدنم می لرزه . شما برای کنکور سال بعد بااااید پیه این اخبار رو به تنتون بمالید. نظر شخصی من اینه که کسی که برای سال 98 می مونه بااید به قدری قاطعانه درس بخونه که این قوانین هچلهف برای او، تعیین کننده نباشن. اگر واقعا مردده یا معتقد به روال " هر چه پیش آید خوش آید"ه توصیه ی من اینه که یه تجدید نظری راجع به پشت کنکور موندن انجام بده. شوخی که نیست، قانونه! برای همه اجرا میشه! اون هم توسط کسانی که مسئولیت پذیری آنچنانی ندارند. ممکنه با یه قانون اشتباه سرنوشت شما از این رو به اون رو بشه. در ضمن اگر با همه ی این قوانین متناوب، پشت کنکور موندید، در طی سال اپسیلونی از فکرتون رو درگیر این اخبار نکنید. شما پشت کنکور موندید تا نتیجه بگیرید به هر قیمتی. حتی اگر ظرفیت ورودی به حداقل برسه و یا یهو به سرشون بزنه ازتون امتحان تشریحی بگیرن! در عین انعطاف، بااااید پوست کلفتی داشته باشین! (مثل مژکداران که دیواره‌ی سختی داشتن ولی فشرده می‌شدن و از موانع عبور می‌کردن :دی )

   خب بریم سراغ سوال دوم که بی ارتباط با قدم چهارم هم نیست .
 ببینید، بعد از کنکور، بین نود درصد افراد یه شور حسینی کاذبی ایجاد میشه که دلشون می خواد از هفته‌ی بعد، دوباره درس بخونن! مخصوصا اگر کنکور رو بد داده باشن! این انگیزه ابدا محکم نیست. به صرف همچین حسی پشت کنکور موندن خطای محضه! دوستی داشتم که به اکتفای چنین حسی پروژه‌ی کنکور دوم رو کلید زد ولی متاسفانه رتبه‌ی 20 هزار امسال رو کسب کرد. این حس، ضمانت محکمی نیست! نبااااید یلخی صفحه‌ی اعلام نتایج رو ببندید و بگید "خب من که قراره بمونم، به جهنم که اونجا چی نوشته." باید یه اتفاق یه تصمیم، یه رخدادی در تابستون وجود داشته باشه، تا شما روش انگشت بذارید و بگید این نقطه‌ی عطف منه، من بعد از این اتفاق یه ادم دیگه شدم!  شاید ابلهانه باشه ، اما نظر من اینه که هرچقدر برای پشت کنکور موندن، بعد از قانع کردن خودمون، مجبور بشیم دیگران رو قانع کنیم و باهاشون بجنگیم، روی هدفمون محکمتر میشیم.
  راه دیگری که به نظر من می رسه و قدم چهارم هم هست، انتخاب رشته ست ! :)
بله شما انتخاب رشته می کنید! درست مثل کسی که قصد ورود به دانشگاه رو داره، درگیر انتخاب رشته می‌شید. روی دفترچه مسلط می‌شید و ساعت‌ها با کدرشته‌ها و رشته‌شهرها و امکانات دانشگاه‌ها سروکله می‌زنید؛ با این تفاوت که کدرشته‌هایی که قطعا میارید رو وارد نمی‌کنید و اکتفا می‌کنید به بخش خوش‌بینانه‌ی فرم(مثلا من که پارسال 1600 شدم تمام پزشکی‌ها و دندان‌ها و داروهای روزانه‌ی سراسر کشور رو زدم ولی نیاوردم، نباید هم می‌آوردم). اواسط شهریور نتایج نهایی میاد و شما سنجشو باز می‌کنید و با واژه‌ی مردودی مواجه می‌شید. هدف من از این مرحله (شاید کمی بیمارگونه به نظر بیاد) اینه که ما خود به چشم خویشتن ببینیم و با تماااام وجود "رد شدن" و "مردودی" رو لمس کنیم. کارنامه‌ی سبزمون رو بگیریم و ببینیم که از آخرین نفر پذیرفته شده برای هر کدرشته چقدر فاصله داریم و این "رد شدن"ه و "قبول نشدن"ه به عمق وجودمون نفوذ کنه! حتی چه بسا برای این پارت هم مجبور شیم گریه کنیم ولی توی زمستون، اواخر بهمن، که عمده‌ی فارغ التحصیلا بریده و خسته‌ان، ما یاد این روزامون میفتیم و مجددا با تمام توان راهو ادامه میدیم چون دلمون نمی خواد مجددا به زخم گذشته دچار شیم. (گرچه ممکنه توی اون برهه به یه هفته استراحت هم احتیاج داشته باشیم)

 چندتا توصیه ی دیگه هم دارم که در طی پست بعدی حتما بهشون اشاره می کنم ، شاید هم کمی راجع به پارسال خودم نوشتم. امیدوارم تا این جا، توصیه های من به کار کسی بیاد . حقیقتی که هست اینه که عمده ی فارغ التحصیلا از کنکور مجدد نتیجه نمی گیرن . بیخود خودشون رو فرسوده می‌کنن و عمرشون رو تلف . امیدوارم کسی با خوندن این چندخط تصمیم درستی بگیره و مشابه من دو سال از بهترین روزهای جوونی‌ش رو به پای هیچ هدر نده.

  • ۹۷/۰۵/۱۱
  • Mah

نظرات (۲)

"چرا پشت کنکور می موندم هی؟ عشق پزشکی بودم ؟ نه، ابدا . من فقط نمی‌تونستم از رتبه‌ی ناجور کنکورم بگذرم. از لحاظ روحی من نسبت به خودم در همه‌ی موقعیت‌های زندگی خیلی سخت گیرترم"
این قسمت رو قبول ندارم.نمره و درس چیزی نیست آدم خودشو با اونا نگاه کنه و چهارسال گیر کنه روش تا اثبات کنه من میتونم!واقعا اراده و حس و حال میخواد این همه موندن ولی من یکی به شخصه به نظرم آدم باید همچین سخت گیری رو روی سالهای جوونیش داشته باشه نه یه پزشکیِ لعنتی:))

بازم تبریک البته:))یو کود دو دت!

پاسخ:
آره قبول دارم نمره و درس تموم زندگی نیست . ولی برای من اینطور بود . ممکنه برای دیگری نباشه. من متاسفانه توی شرایطی بزرگ شده بودم که تصور می کردم اگر از لحاظ تحصیلی حرفی برای گفتن نداشته باشم بی اعتبارم .یکی از مهمترین قدم ها رو کنکور می دیدم .به خاطر همین برای من مهمتر از چیزی که هست جلوه می کرد. واقعا نمی تونستم خودمو ببخشم اگر که با ماکسیمم تلاش ازش عبور نمی کردم . دلم می خواست یه سالی باشه ، فارغ از نتیجه ی انتهایی ش ، که بگم من همه ی تلاشمو کردم . این حس نوعی رضایت در پی داره و من دنبال اون "رضایت"ه بودم شاید . غافل از عواقب وحشتناکی که کنکور متوالی داره ...
ممنون:))
سلام:)
مرسی که وقت گذاشتی و نوشتی عزیزم 

پاسخ:
خواهش می‌کنم؛)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی