خورشید همچنان می‌دمد

خورشید همچنان می‌دمد
طبقه بندی موضوعی

11. به جو باز آمد آب رفته، ماهی مرده بود اما

شنبه, ۲۰ مرداد ۱۳۹۷، ۰۳:۲۶ ق.ظ

چقدر خسته‌ام . چقدر این برهه‌ی انتخاب رشته، خسته‌ام کرده . دیشب دعوت شده ‌بودم به جایی، دعوتی که کاملا اهداف تبلیغاتی داشت . باید مقابل چارصد نفری از یکی از خصوصی‌ترین قسمت‌های زندگیم پرده برمی‌داشتم و برای منی که به پیله‌ی تنیده‌ شده‌ی اطرافم عادت دارم، یکی از سخت‌ترین کارها بود. از عدم‌هماهنگی شون دلخورم . از راهی که باز کردن مقابل تعدادی بچه‌ی پشت کنکوری بیزارم . چقدر از خودم بدم میاد ، کاش نمی‌رفتم .

م. دوست عزیز ‌تر از جانم بعد از دوسال برگشت به این‌جا . در حد دور روز باقی ‌موند و امروز برگشت به شهر خودش . اینقدر دغدغه داشتم و سرم شلوغ بود که از تمام بودنش ، سهم من دوساعت بود . چقدر این اتفاق غمگینم می‌کنه ...

دیشب حین برگشت از همایش ، برخورد بدی با راننده‌ تاکسی داشتم . اینقدر بد و تلخ و بی‌قاعده که حتی دلم نمی‌خواد این‌جا ثبتش کنم . حس اشمئزاز ؟ حس فریب خوردگی ؟ نمی‌دونم ، نمی‌دونم چه واژه‌ای این حس بد درونم رو توصیف می‌کنه ..‌

فردا آخرین مهلت انتخاب رشته ست و من هنوز حتی چرک نویس اولیه هم ندارم چه برسه به ثبت کدرشته‌ها در سایت ..

خیلی خسته م . هی خواستم قوی باشم و احساس ترس و اضطراب و غم و اندوه درونم رو سرکوب کنم و تظاهر کنم به حال خوب .. ولی خسته‌ام .. از همه چی خسته‌ام .کاش می‌شد از دور باطل زندگی ، خارج شد ...

  • ۹۷/۰۵/۲۰
  • Mah

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی