خورشید همچنان می‌دمد

خورشید همچنان می‌دمد
طبقه بندی موضوعی

۱۵. چل‌تیکه (۳)

سه شنبه, ۶ شهریور ۱۳۹۷، ۰۵:۱۱ ب.ظ
 خیلی مضحک به نظر میام اگر که بگم هنوز درگیر انتخاب رشته‌ی سراسری ام ؟ که پیام دادم به سازمان سنجش و عز و جز کنان خواهش کردم جان مادرت بذار کدرشته حذف کنم؟ که پی‌گیر چندوچون تغییر رشته با کارنامه‌ی سبزم؟ که از بعد از بالاتر زدن پزشکی‌ها شب‌ها کابوس می‌بینم خطایی مرتکب شده‌ام و دیگری به‌خاطر خطای من تاوان سنگینی می‌ده ؟ خب متاسفانه باید یادآور شم من تا همین حد مضحک هستم. حتی خیلی بیشتر از این‌ها.
+
 یه جعبه‌ی مرموز رو از بالای کمدم پایین آوردم ، محتویاتش رو تخلیه کردم. پر بود از دفتر‌ها و کتاب‌های دوران ابتدایی به همراه پوشه‌ی عزیز گزار‌ش کار‌های دوران راهنمایی ! کاملا حس می‌کردم ذهنم در تقلای فعال کردن سیناپس‌های کهنه‌ست برای بازیابی اطلاعات دور و دورتر. اینطور مواقع دچار حس جالبی می‌شم که شاید با واژه‌ی سرگیجه اندکی توصیف شه ، یا شایدهم کرختی و از خودبی‌خود شدن گزینه‌های مناسب‌تری باشند، به هر حال دچار حسی میان این‌ها می‌شم و از زمین و زمان جدا . دفتر نقاشی‌م که فاجعه‌ای بود در نوع خودش :)) چطور تا این حد کوراستعداد بودم وقتی که بقیه‌ی خانواده در این زمینه وضعیت خوبی دارند؟! توی ذهنم نقاشیام رو با نقاشیای الان برادرم که هم‌سن اون دوران منه، مقایسه می‌کردم. مثل مقایسه‌ی مهدیه‌ی ۲ ساله با پیکاسو می‌مونه ! یادم باشه دیگه کسی نبینه این دفترو. همین دو مثقال آبرو رو با خون دل جمع کردم به خدا ! البته من همین‌طوری باقی نموندم‌ها ! پیشرفت کردم و دوران راهنمایی ایام طلایی طراحی کردن‌های من بود . خیلی خوب بودم توی این زمینه. اما حیف که به طور‌جدی دنبالش نکردم . اگر این‌کارو می‌کردم ، الان که بهم می‌گن توی دندون باید حوصله‌ی کار ظریف دستی داشته باشی. نقاشی یا طراحی کردنت چطوره ؟ مثل گلابی نگاه‌شون نمی‌کردم . بگذریم...
راستی یه کارت پستال هیجان‌انگیز هم توی یه پوشه بود، از دوست دوران دبستانم . گمونم این رو از سفر عیدش به اصفهان خریده بود برام . تصویری از پل خواجو در حوالی غروب. پشتش برام آرزوی یه سال خوب رو کرده بود و کمی پایین‌تر نوشته بود «چشمه‌ها در زمزمه ، رودها در شست‌وشو، موج‌ها در همهمه، جوی‌ها در جست‌وجو» . با دیدنش دلم غنج رفت برای روز‌هایی که دختربچه بودیم و دل‌شادتر . سال‌ها خوب بودند و بهار‌ها ، سرسبزتر. 
+
از لحاظ روانی آزرده‌ام . از همه‌ی تنشی که حین تردد در کوچه و خیابون بین آدم‌ها احساس می‌کنم بیزارم. از حجم اخبار افتضاح و وحشتناکی که با باز کردن یه سایت خبری به سمتم حمله‌ور می‌شه هم همینطور. از کامنت‌های پایین پست‌های اینستاگرامی مربوط به پزشکان و آخوند‌ها و افغان‌ها متنفرم . دلم می‌خواد همه‌چی متوقف بشه و من به سکون و آرامشی در ذهنم برسم‌. حجم تنش و اضطرابی که در طی روز دچار می‌شم اونقدر زیاده که شب‌ها فکم قفل می‌شه . تا کی قراره جوون باشیم مگر ؟ ما هیچ تصوری از زندگی راحت نداریم، آدم‌های این مرزبوم آسودگی رو از یاد بردند ؛ کاش «مردی از خویش برون آید و کاری بکند» ...

یه مدت طولانی که از وبلاگ فاصله بگیری ، پست نوشتن از یادت می‌ره . مجبورم برای دست گرمی روی بیارم به چل تیکه نویسی .
  • ۹۷/۰۶/۰۶
  • Mah

نظرات (۱)

چرا انقدر خودتو اذیت میکنی. رتبه به این خوبی آوردی. خوشحال باش. بخند. از روزهای تعطیلت نهایت استفاده رو ببر و توی تصمیم گیریت مصمم باش! تو قطعا میتونی تو هر مسیری بهترین باشی. میدونی چقدر این عز و جز تو خانواده تو اذیت میکنه؟! بذار خوشحال باشن دخترشون رتبه تاپ تو تجربی آورده. بذار خوشحال باشن قراره خانم دکتر بشه.
پاسخ:
خیلی ممنونم از کامنتت و صحبتای تلنگر طورانه‌ت . چندبار خوندمش؛ تمام سعیمو می‌کنم اینطور باشم :)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی