خورشید همچنان می‌دمد

خورشید همچنان می‌دمد
طبقه بندی موضوعی

16. ای تو به من از خود من خویش‌تر

دوشنبه, ۱۲ شهریور ۱۳۹۷، ۰۶:۳۴ ق.ظ

الان روی تخت خوابیده و من به صورت ماهش نگاه می‌کنم ؛ به نور کم رمقی که روی اجزای صورتش شکسته.‌

م. دوست عزیزتر از جانم، تو چه می‌دونی که تا چه حد بودنت آرامش بخشه؟ تو چه می‌دونی که وقتی در کنارت کوچه‌ها و خیابان‌ها رو قدم می‌زنم جهان امنه؟ هیچ می‌دونی همیشه در خاطرم تحسین برانگیزترین و محکم‌ترین بودی؟ اصلا خبر داری چقدر نیازمند روزهایی بودم که ثانیه‌هاش در کنار تو سپری شه؟ تو نمی‌دونی ، هیچ‌وقت هم نخواهی فهمید. امروز عصر من در آغوش می کشمت و آرزوی بهترین‌ها رو می‌کنم برات. تو میری به سمت جهان خودت  جایی که فرسخ‌ها از من فاصله داره . من تلاش می‌کنم تا لبخند بزنم و همه چیز رو عادی و معمولی جلوه بدم، به دور از اشک و آه تو رو بدرقه کنم. تو دور خواهی شد و من همه ی نبودنت رو، شبانه، در بالشم گریه خواهم کرد. باز هم امروز دنگ ساعت دوازده نواخته خواهدشد و همه‌چیز به اتمام خواهدرسید، شاید برای همیشه .

  • ۹۷/۰۶/۱۲
  • Mah

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی