خورشید همچنان می‌دمد

خورشید همچنان می‌دمد
طبقه بندی موضوعی

17. به شکوفه‌ها به باران، برسان سلام ما را

سه شنبه, ۱۳ شهریور ۱۳۹۷، ۱۲:۳۰ ق.ظ

پ. خبر می‌ده تا ۴.۵ ساعت دبگه، برای مدتی نامعلوم ، خاک ایران رو به مقصد آمریکا ترک می‌کنه. از احساس مبهمی که داره حرف می‌زنه و از شوقش می‌گه برای درآمد داشتن. پ. فاند هم گرفته. راجع به ماشینی که بعدا خواهد خرید، پولی که پس‌انداز خواهد کرد، مخارجی که مدیریت خواهد کرد، رویا پردازی می‌کنه.
دوستان دبیرستان، یکی یکی مشغول اپلای و رفتن‌اند. معدودی هنوز هستند که اونها هم تا چندوقت دیگه می‌رن این‌طور مواقع به خودم فکر می‌کنم ، به عمری که پشت کنکور گذاشتم و روزهایی که صرف یک پروسه‌ی متناوب شد. چطور می‌شه خوش‌حال بود و به رتبه افتخار کرد؟ خوب دادن کنکور و آوردن یه رشته شهر در خور، با بالا رفتن سن دیگه آنقدر خوشحال کننده و امیدوار کننده نیست. کاش کنکوری‌ها با گوشت و پوست و استخوان درک کنند، با کم کاری و تنبلی و فریب خود و پاس دادن کنکور به سال بعد، چه حس‌های خوب و هیجانات فوق‌العاده‌ای رو از خودشون دریغ می‌کنند. چیزی که حتی اگر با خون دل خوردن‌های بسیار، در نهایت، بهش برسن؛ دیگه درخور مقتضیات سن‌شون نیست و صرفا هدفی می‌شه برای رسیدن و رد کردن ، برای تیک زدن در مقابلش به نشانه‌ی «انجام شد». من وقتی رتبه م رو شنیدم ، خوشحال شدم ، اما ذوق نکردم ، به هوا نپریدم ، اشک شوق نریختم. فقط خاطرم جمع شد و نفس عمیقی کشیدم تا حس کنم بدون بار روی دوش، قامت راست داشتن و دم و بازدم چطوره . با شنیدن خبر اپلای دوستام به این چندسال فکر می‌کنم . به پروسه‌ی طولانی و جان‌فرسای پزشکی و دارو . این فکر کردن‌ها و از روی مقایسه آه کشیدن‌ها به معنای نپذیرفتن شرایط نیست. من پذیرفته‌ام که در یرهه‌ای با دلایل بسیاری مجبور شدم بمونم پشت کنکور. در مقطعی بنابر میل خودم سمت تجربی اومدم؛ همینطور که حالا پزشکی رو انتخاب کرده‌ام با همه‌ی دشواری‌هایی که بهشون آگاهم ؛ اما این باعث نمی‌شه در هنگام شنیدن خبر رفتن دوست‌هام و استقلال مالی ای که دارند ، در خیالم قصه‌ام رو طور دیگری ننویسم. حقیقت شرم‌آوری‌ه اما اگر به گذشته بر گردم می‌رم سمت ریاضی و دنیای فن. چرا پاسخ نه بدی به دنیای م. و پ. و م. و ب. و ص. و ...؟ هم‌سن و سالان من که حالا تا حدی به ثمره‌ی تلاش‌هاشون رسیدند و شاید زمانی که من در انتهای دوران عمومی‌ باشم اون‌ها در استقلال و رفاه روزها رو درکشور بهتری ،شب کنند. در قصه‌ی جدیدم اسفند ۹۱ رو با برنامه‌ی خودم پیش می‌رم و سعی می‌کنم مرحله‌ی دو قبول شم تا با دیدن و شنیدن امثال آ. که برنز دارد، از اعماق وجود آه نکشم. در خیالم حتی اگر تجربی باشم ، با تمام وجود حتی به قیمت شب‌بیداری ماجرای کنکور رو در طی یک-دو سال فیصله می‌دم و هیچ‌وقت ، هرگز ، نمی‌ذارم در شرایط فعلی قرار بگیرم.

+

در پی کارم و کسب درآمد. سه ماه قبل یه پیش‌نهاد کاری نسبتا مناسب داشتم که به بهانه‌ی کنکور ردش کردم. طرف مقابل، شنیدن پاسخ نهایی م رو موکول کرد به تابستون. گفته‌بود تابستون باهام تماس بگیر. من نگرفتم. هنوز هم خیلی مرددم بر سر تماس گرفتن و پذیرفتن پیش‌نهاد هم‌کاری. درآمد خوبی داره و می‌تونه منو از کمک‌های خانواده بی‌نیاز کنه . من آدم سفیدی نیستم ولی کمی در درستی روال کاری که ازم می‌خوان شک دارم. ترجیح می‌دم پشتیبان کانون شم و ازم بیگاری بکشن تا ... . هوف ، بی‌خیال اصلا.

+

 دو-سه ماهی‌ه که داروی خاصی رو مصرف می‌کنم. از عوارض‌ش ، ریزش موست و افسردگی! موهام می‌ریزند و ابروها و مژه‌هام کم ‌تراکم و تنک شده‌ان. لازمه تاکید کنم علت ارتقا بخشیدن رکوردم در « نک‌و‌ناله بر ثانیه» هم همین قرص‌هاست؟! حالا حالا ها که دوره‌ی درمان ادامه داره و یحتمل رکورد من هم ارتقا بیشتری پیدا خواهد کرد :دی

  • ۹۷/۰۶/۱۳
  • Mah

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی