خورشید همچنان می‌دمد

خورشید همچنان می‌دمد
طبقه بندی موضوعی

۱۹. آخرین روز‌های تابستان

جمعه, ۲۳ شهریور ۱۳۹۷، ۰۱:۵۲ ق.ظ

 من و ف. اول راهنمایی باهم دوست شدیم، خیلی دوست . این دوستی تا همین الان ادامه پیدا کرده. از همان روز اول تا به حال هیچ تجربه‌ای رو به تنهایی درک نکرده‌ایم، همیشه با هم بودیم. البته چندباری در تابستون من با خانواده‌ام به مسافرت رفتم؛ به جز همان چندبار هیچ رخداد دیگه‌ا‌ی در خاطرم نیست که ف. در اون نبوده باشه. هم‌کلاس‌، هم‌مدرسه، هم‌نیمکت، هم‌خانه، هم‌اتاق، هم‌سفر، هم‌گروه و هم‌راه. بهتر بخوام بگم ف. برای من یک دوست نه، که یک خواهره. حتی نسبت خواهری هم در بیان حس من نسبت به ف. قاصره. ف. برای من "بخشی از وجود"ه . بخشی از وجود ! مثل دست، مثل قلب ! وقتی به مشکلی دچاره، در واقع من به اون مشکل دچارم. او ممکنه احساس عجز کنه. من هم احساس عجز می کنم. ف. ممکنه دنبال راهکار نباشه، اما من باید راه حلی پیدا کنم. مشکل اخیر ف. بیش‌از حد طولانی و کشدار شده. دوسالی هست که با مشکل بزرگی کاملا منفعلانه مواجه می‌شه و با بی‌خیالی، آرامش رو از خودش و اطرافیان سلب کرده. مشکل ما اینه که ف مدام کنکور می‌ده و یکی از دیگری بدتر. بدون هیچ تغییری، هیچ پیشرفتی، هیچ تصمیمی برای طور دیگری نگریستن. پشت کنکور می‌مونه چون نتیجه‌ی غیرقابل قبولی کسب می‌کنه نه برای تلاش دوباره و امید به اصلاح وضعیت. تصمیمات اشتباه ، یکی پس از دیگری ! به عنوان مثال همین امسال به‌جای استفاده از رتبه‌ش و زدن رشته‌های پیراپزشکی و توان‌یخشی و علوم پایه، از کدرشته‌های فنی وابسته به سوابق تحصیلی انتخاب کرد! در طی سال هم خوب درس نمی‌خوند. گاها که از کلاس برمی‌گشتیم تمام راه صرف دعوا می‌شد. مقابل چرا‌های من و بال بال زدن‌هام برای تغییر وضعیتش سکوت می‌کرد و گاهی هم صوتی شبیه « نمی‌دونم » از دهان‌ش خارج می‌شد ، آخ که در آن موقعیت هیچ واکنشی جز این، ممکن نبود تا اون حد عصبی‌م کنه! بگم که چقدر برای انتخاب رشته‌ به زمین و آسمان متوسل شدم تا با نگاه معقولانه‌‌ای تصمیم بگیره ؟ بگم که شب اعلام نتایج وقتی که توی نقشه دنبال شهرستانی می‌گشتیم که در آن پذیرفته شده، تا چه حد غمگین بودم ؟ بگم که تا چه حد حرص می‌خورم وقتی می‌پزسم « خب تصمیمت چیه؟! » و باز هم همان «نمی‌دونم..» شل و وارفته رو می‌شنوم؟ بگم که آخر از این همه بی‌خیالی و انفعال دق می‌کنم؟ من دوران راهنمایی و دبیرستان رو خیلی دقیق در خاطرم دارم هنوز . ف. از باهوش‌ترین‌ها بود. توی دییرستان اگر من یک المپیادی کج‌دارمریز بودم، ف. یک المپیادی واقعی بود، با همان حد از تیز‌بینی و نبوغ مختص المپیادی‌ها . ف. در درک مسائل ریاضی و مفاهیم زیستی نظیر نداشت. از جلوی چشم‌هام آن لحظات کنار نمی‌ره؛ نمی‌تونم موقعیت فعلی‌ش رو بپذیرم. این دختر افسرده‌ی کنج‌خانه نشین، همان ف. سرحال باهوش دوران دبیرستانه ؟! چرا با پشت‌کنکور ماندن‌های بی‌هدف گذر عمر رو تا این‌حد به‌ خودش سخت می‌کنه؟ چرا پدرش تشویق‌ش می‌کنه به پشت کنکور ماندن ؟! مگر نمی‌دونه که ف. به اندازه‌ی کافی فرصت داشته، شاید بهتر باشه این اجازه رو بده تا در رشته‌ی دیگر و شهر دیگر حتی در کشور دیگری رویاهاشو جست‌وجو کنه؟ مگر ما چند‌سال عمر می‌کنیم و چقدر جوانیم؟ یکی از بزرگترین دغدغه‌های من‌اند پاسخ این سؤالات، تنها جوابی که از خودش می‌شنوم یک «نمی‌دونم» ست و از اطرافیانش جملاتی شبیه «خودت چرا موندی پس؟»، «خودت پزشک شدی و می‌خوای ف. رو روانه‌ی علوم پایه کنی؟» . من عاجزترینم از بیان منظورم مقابل این افراد. اصلا نمی‌دونم باید از کجا شروع کنم برای تفهیم پزشکی خوش‌بختی نیست، پشت‌کنکور ماندن‌های متوالی تضمین کننده‌ی موفقیت نیست، هیچ‌ کدرشته‌ای آنقدر ارزشمند نیست که رنگ سیاه بپاشد به ۵-۶ سال از طلایی ترین سال‌های عمر دوستکم. ولی نه من می‌تونم قانع شون کنم و نه نزدیکان ف. تمایلی دارند تا دست بکشند از این خودفریبی مخرب.

این‌روزها بخشی از ذهنم درگیر جمع کردن مدارک ثبت‌نام‌ه، بخشی متمرکز بر روی هندل کردن دل‌تنگی ناشی از خداحافظی‌های متوالی با دوستانم، بخشی صرف سبک و سنگین کردن پاسخم به پیشنهاد کاری چندماه قبل ه. کنجی از ذهنم در تلاشه تا به پاسخ درستی برسه به سوال « تغییر رشته، آری یا نه» و بزرگترین بخش هم به ف. اختصاص یافته، به این‌که چطور خودش و خانواده‌ش رو راضی کنم به رفتن یا اگر ماند چطور مجبورش کنم به درست درس خواندن، به یک‌بار برای همیشه کنکوری خوب بودن. برای هر‌کدام چند پلن طراحی می‌کنم، تا هرکدام اگر نشد آنطوری که می‌خواستم، درمانده و بیچاره نباشم.

چقدر خوبه که چنین ارگان قدرتمندی در سر ماست که می‌تونه تعدادی زیادی از مسائل رو‌ در خودش بگنجونه و به دقت هرکدام رو آنالیز کنه!

  • ۹۷/۰۶/۲۳
  • Mah

نظرات (۷)

راستش خیلی خیلی برای دوستتون ناراحت شدم و امیدوارم بهترین راهو ادامه بده ...و چه قدر ناراحت کننده ست اینکه اطرافیانش تشویق ب موندن میکنن :((
نمیدونم چی بگم . هم برای شما و هم برای دوستتون و برای همه دعا میکنم که موفق باشین ...
واقعا خوبه ک مغزمون میتونه مسائل مختلفو تجزیه تحلیل کنه ولی خستگی و فشاری ک رومون میاد قابل انکار نیست
پاسخ:
ممنونم ازتون خانوم میم مهربان... دردناک ترین بخش ماجرا اینه که قصه‌ی ف ماجرای بسیاری از جوون‌های ماست . دوستی دارم که در ۳۲ سالگی با کنکور‌های پنج شش باره‌ی بی‌نتیجه به کار و خانواده و سلامت روان‌ش پشت پا زده. اینطور مواقع دلم آروم نمی‌گیره در یک سو، از سوی دیگه گوش‌ شنوایی هم نیست برای حرفام ...
کاش شرایط در کشور ما طور دیگری بود...

ای وای من ... ۳۲ سالگی خیلییی زیاده .. :(( 
واقعا ای کاش شرایط رو برای جوونا فراهم کنن حداقل کسایی ک واقعا میخوان درس بخونن اینقدر سختی نکشن :`( 
به نظرم عمر ، وقت و زندگیِ آدما ارزشش خیلی بالاتره ک پشت کنکورهای پی در پی به فنا بره ک چه بسا خیلی ها قوه ی جسمانی و روحی قوی ندارن و تو این زمان زیاد داغون میشن و عملا حتی اگه به هدفشون هم برسن دیگه اون شوق و ذوق و انرژی اولیه رو ندارن ...
ای کاش حداقل این چنین افرادی به حرف آدمایی ک مسیر پیشِ رو رو براشون شرح میدن گوش کنن و اشتباه نرن ...
خدا خودش به همه ی جوونا کمک کنه :`( 
حیفِ واقعا 
پاسخ:
دیگه نگم برات که همین خانم ۳۲ ساله یه رشته‌ی پیرا خونده و شغل معینی داره. این چند‌وقتی که مجددا داره کنکور می‌ده ابدا سبب نشده دید درستی به کنکور داشته باشه! همچنان متصوره اگر عمومی‌ها رو در یک‌سال و اختصاصی ها رو‌در سال بعد بخونه نتیجه می‌گیره. پنهان از خانواده درس می‌خونه و در خانواده‌ای این دختر بابت کوچکترین رفتاری باید به والدینش پاسخ‌گو باشه موقعیت فوق‌العاده دشواری رو به دوش می‌کشه .
با حرفات موافقم‌.. امیدوارم واقعا همین‌طور بشه
خیلی دوستیتون عمیقه واقعاوغبطه برانگیز،ایشالاتاهمیشه پایدارباشه.
من اماباهرکسی دوستی کردم حتی دوستای ده سالم جوری رفتارکردن که تقریبا دیگه به این نتیجه رسیده بودم که هیچ دوستی نمیتونه جای خواهروبگیره،چون خودم خواهرندارم دوست داشتم همچین دوستی ای تجربه کنم.
وواقعاهرکسی که یکبارکنکورداده باشه میفهمه که کنکورهای متوالی باعث میشن ادم به مونومرای سازندش تجزیه بشه!حتی اگه یه کلمه هم درس نخونی. وخوب ف الان داخل گوده وخودش متوجه ماجرانیست وشماازبیرون داریدمیبینیدکه توچه شرایطیه وبراتون خیلی سخته.واقعاکاش شرایط جوردیگه ای بودکه بهترین سالهای عمرمون زیرسایه کنکورسپری نمیشد.
پاسخ:
ممنونم گلی جان. حقیقتشو بخوای روابط من در دبیرستان کاملا صفر و صدی بودن. یا از لحاظ کیفیت کاملا صد بودن مثل ف. و م. یا کاملا صفر بودن، مثل اغلب هم مدرسه‌ای هام. حتی هنوز هم حدی از نزدیکی و هم حسی رو نسبت به هم تجربه می‌کنیم که گاها از خودم می‌پرسم ممکنه باز هم بتونم به کس دیگری تا این حد نزدیک شم؟! با این که م. دو سه سال پیش از این‌جا رفت، باز هم هنوز می‌تونم از لحاظ فکری مقابلش برهنه باشم . امیدوارم تو هم به زودی دوستی های با کیفیتی رو تجربه کنی!
 من ف. رو می‌بینم که داره ذره ذره نابود می‌شه. بخش دردناک تر ماجرا هم اینه که هر کمکی از سوی من رو پس می‌زنه. در واقع کشدار شدن کنکور خطایی بوده از سوی خودمون، کاش این خطا رو قاطعانه اصلاح کنیم. این اصلاح الزاما کنکور دوباره نیست، گاها گذر کردن از کنکوره ، درست مثل ف. !
سلام مهدیه جون.به کمکتون نیازدارم امیدوارم ازبحث های کنکورخسته نشده باشین:)اول اینکه بنظرتون زمین خوندن چقدرتأثیرداره؟بخونم زمینو؟ چون تونرم افزارهای انتخاب رشته تغییردرصدهای زمین خیلی تورتبه تأثیرداشت.
دوم اینکه نمیدونم کلاس برم یانه!توریاضی وفیزیک ضعیفم هردوبه یک اندازه دی وی دی هم دارم امانمیدونم چکارکنم؟هردوروبرم کلاس یایکیشو؟اگه یکیش کدوم بهتره؟چون امسال۲۰درصدتاثیرمعدل قطعیه کدوم بیشتربکارم میاد؟
سوم هم اینکه ازمون بغیرازقلم چی کدوم‌خوبه؟من دوسال قلم بودم والان خیلی ازش خستم.قبلاهم گفتم که پشت کنکوری ام امسال.
دراخرخیلی ازتون ممنونم پیشاپیش:)))این سوالات دیوونم کردن.
پاسخ:
  سلام . ببین گلی عزیز در ارتباط با زمین باید بگم بله در رتبه‌ی زیر‌گروه دو به شدت تاثیر داره. من اخرین بار که زمین خونده بودم مربوط به چارسال قبل بود. ابدا چیزی یادم نبود و دید زمین رو نداشتم . زمان زیادی می‌طلبید تا به درصد معقولی برسم و ترجیح دادم اون زمان رو صرف ریاضی یا شیمی‌ کنم و زمین درس محذوفی باشه برام. ولی با توجه به این‌که شما اخیرا دوران دانش‌اموزی رو پشت سر گذاشتی تصور می‌کنم سه، چار ماه آخر شبی نیم ساعت برای کسی که قاطعانه دارو می‌خواد و رتبه‌ی زیرگروه دو براش اهمیت داره کافی باشه. راجع به کلاس، من برای ریاضی و فیزیک کلاس خارج از مدرسه رفته بودم . دو روند متفاوت رو طی کرد هر دو درسم. کلاس فیزیک برام خیلی مفید بود و با این‌که برای کنکور ۹۷ دوسال از کلاسم‌می‌گذشت همچنان روی تیپ‌ها مسلط بودم و درصد فیزیکم هشتاد و خرده‌ای شد، فیزیک کنکور با اونچه که در مدرسه می‌خوندیم خیلی متفاوته و تکنیکی ه ( نه به اون شدت که در دی‌وی‌دی ها میگن !) این مقدار اندک تکنیک رو اگر بلدی با تست گاج سرعت و تسلطت زیاد می‌شه اما اگر همچنان دید دبیرستان رو نسبت به فیزیک داری، کلاس رو قطعا توصیه می‌کنم. برای ریاضی .. کلاس برو. اگر دبیر خوبی رو سراغ داری حتما کلاس برو. من متاسفانه با دبیری کلاس گرفتم که تدریس قابل قبولی نداشتن و همین قضیه لطمه زد به وضعیت ریاضیم. وقتی فهمیدم ایشون کافی نیستن که برای جمع و جور کردن ریاضی خیلی دیر شده بود. درصد ریاضی‌م کاملا مشابه پارسال پایین‌ترین درصد کارنامه‌م بود. به‌خاطر همین توصیه می‌کنم حتما کلاس بری. راجع به این‌که کدوم لازم تره، من واقعا نمی‌تونم توصیه‌ی خاصی بکنم چون شرایط فرد به فرد متفاوته . اما اگر مجبووور باشم بین ریاضی و فیزیک یکی رو برای کلاس رفتن انتخاب کنم با توجه به جامعه‌ی آماری و کتاب‌های کمک درسی در حال حاضر، کلاس ریاضی رو انتخاب می‌کنم و برای فیزیک سعی می‌کنم از منابعی مثل گاج استفاده کنم . در ارتباط با تاثیر ۲۰ درصد هم من اطلاع دقیقی ندارم از روال کار. لذا نمی‌تونم نظری بدم. برای آزمون قطعا و قطعا و قطعا قلمچی. دلایل زیادی دارم برای این ماجرا. نمی‌گم قلمچی عین کنکوره، نه ، نیست. اما در راستای کنکوره . باقی ازمون‌ها ابدا این‌طور نیستن. شاید هم سطح کنکور باشن اما طراحی سوالات‌شون به نحوی‌ه که در راستای کنکور نیست . من شخصا تیم طراحی زیست‌ قلمچی رو می‌شناسم و تا جایی که می‌دونم باقی آزمون‌ها برای طراحی سوالاتشون تا این حد با وسواس و دقت عمل نمی‌کنن. جدای از این‌ها برای یه فارغ‌التحصیل سنجش دوهفته دوهفته لازمه تا اگر خطایی داره به سرعت اصلاحش کنه. من برنامه‌ی آزمونی کانون رو به شدت قبول دارم و توصیه می‌کنم قطعا قلمچی شرکت کنی و به خستگی ت غلبه کنی ! امیدوارم بهترین تصمیم رو بگیری 
خیلی خیلی ممنونم که انقدرباحوصله برام توضیح دادین.
دقیقادرباره ی دبیرهاعده ای میگن که شهرمون دبیرای خوبی نداره عده ی دیگه خلافشومیگن وازاونجایی که من خیلی برام سخته اصلاازخونه بیرون برم انقدرکه عادت دارم به انزواوتنهایی!میترسم که دوتاکلاس زیادباشه برام وبعداپشیمون بشم ورفت وامدش خستم کنه.یامثلا همش ریاضی وفیزیک بخونم بقیه درسهارو محدود کنم.اصلاتعادل ندارم متاسفانه تودرس خوندن.
راجع به زمین من هنوزنمیدونم چه رشته ای میخوام!فقط میخوام که رتبه خوبی بیارم.
آزمون روهم که حجت روبرمن تموم کردین:)))حتماهمون قلم چی ومیرم.

بازم ممنونم،ازته قلب:-*
پاسخ:
 ببین برای خوب بودن یا نبودن یه دبیر به صحبت بچه‌ها اکتفا نکن. ازخود استاد اجازه بگیر و در حد یک الی دوجلسه سرکلاس‌شون بشین، جزوه‌ی اون دبیر ر‌و هم حتما نگاه دقیقی بنداز. همین حرکت‌ها هم خیلی دقیق نیست اما به نظ‌رم بهترین راهه برای به دست آوردن یه شناخت نسبی. اگر از کسی سوال می‌پرسی طوری باشه که اون فرد رو بشناسی تا حدی. مثلا کسی که در ریاضی خیلی ضعیفه و ۲۰ درصد می‌زنه به یه دبیر معمولی میگه خوب ! و کسی که مثلا ریاضیش روی هفتاده ممکنه تدریس اون استاد اصلا براش کافی نباشه. پس سعی کن اصولی انتخاب کنی و به استادت اعتماد کنی.
راجع به تعداد کلاس، دوتا کلاس زیاد نیست . مدت زمانی که صرف کلاس میشه رو باید مدیریت کرد. مثلا می‌شه روز دیگری رو بیشتر درس خوند تا یه‌جورایی جبران بشه... در کل به نظرم خیلی سخت نگیر در ارتباط با کلاس. اگر برات مفید باشه میشه از زمانی که صرف رفت و آمد می‌شه چشم پوشی کرد. شهر ما هم با وجود منطقه یک بودنش ابدا قابل قیاس نیست با باقی شهرای بزرگ. از لحاظ کیفیت امکانات شهر ما افتضاح‌ترین حالت رو در منطقه یک داره متاسفانه.
این‌که می‌دونی ممکنه متعادل نباشی خودش کلی‌ه. همین دونستن کمکت می کنه حواست رو بیشتر روی این قضیه متمرکز کنی. این بحث تعادل خودش ماجرای جدایی‌ه که الان فرصت توضیح‌ش نیست.
منم مثل تو فقط رتبه می‌خواستم... هیچوقت با فکر کردن به رشته‌ی خاصی شارژ نمی‌شدم، صرفا به رتبه‌ی خوب برام مهم بود. امیدوارم به خواسته‌ت برسی :)
+
خیلی هم منزوی نباش ؛)

  • کرگدنِ بنفش
  • یکی پیدا شد کنکوری از آب گذشته حرف دل من رو زد :) 
    پاسخ:
    شاید چون خودم دنیای وحشتناک پشت کنکور ماندن‌های متوالی رو تجربه کردم .ابدا خوب نیست .. ابدا!
  • کرگدنِ بنفش
  • من بارها و بارها این حرف ها رو برای امثال دوست شما تو وب قبلیم زدم و مورد تهاجم کنکوری ها قرار گرفتم :)) 
    زیاد خودت رو هم خسته نکن...
    کسی که نخواد ؛ نمیفهمه :) 
    دقیقا منم یک دوست ۳۰ و خرده ای ساله دارم که الان ۷ ساله ، میخواد کنکور بده داروسازی قبول بشه و نشده ! بچه داره ، زندگی داره ! اما روانش رو به باد داده... 
    پاسخ:
     گمونم اون پست رو یادمه. در حالی که توی اون‌ نوشته هیچ صحبت یا نکته‌ی اشتباهی نبود. حقیقت رو کفته بودین. نمی‌فهمم چرا ما آدما از پذیرفتن حقایق سر باز می‌زنیم و اینقدر علاقه داریم توی تخیلات‌مون زندگی کنیم. دقیقا همینه که می‌گید. کسی که نخواد بفهمه ، من خودمو ریز ریز هم بکنم نمی‌فهمه باز.
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی