خورشید همچنان می‌دمد

خورشید همچنان می‌دمد
طبقه بندی موضوعی

۲۱. این یک مهر به یادماندنی

دوشنبه, ۲ مهر ۱۳۹۷، ۱۰:۲۹ ق.ظ

   دیوانه وار دارم می پرم توی دل ترس هام . ترس هایی، اینقدر عمیق، که توی زندگیم به یه جور "نباید" تبدیل شده بودن. کمتر از 24 ساعت پیش تن به کاری دادم که هنوز انجام دادنش باورم نشده ! میم عزیزتر از جان معتقده من آدم با شهامتی ام . اسم این حس های متضاد شهامته ؟ این که برای انجام دادن کاری ، بند بند وجودت از ترس به لرزه در بیاد و از خواب و خوراک بیفتی اما به خاطر یک دلیل منطقی، صرفا یک دلیل، تن به اون کار بدی در حالی که در هر لحظه به درستی کارت شک داری و دائم از خودت می پرسی من چرا اینجام ، شهامته ؟ فکر می کردم شهامت با رهایی بیشتری همراهه، فکر می کردم ادم با شهامت سرشار از یقین ه . من نه رها بودم نه سرشار از یقین ، توی ثانیه به ثانیه ی این کار داشتم می جنگیدم با خودم و حالا واقعا خسته ام . خیلی خسته . 

پ.ن: از اینکه سمت دنیای بازیگری نرفتم بسی خوش حالم ! حالا می دونم که اصلا و ابدا آدمش نبوده ام و نیستم ! 
پ.ن : امان از جبر شرایط ! از این که تا این حد سربسته توضیح بدم بیزارم .

  • ۹۷/۰۷/۰۲
  • Mah