خورشید همچنان می‌دمد

خورشید همچنان می‌دمد
طبقه بندی موضوعی

۲۳. چل‌تیکه (4)

يكشنبه, ۸ مهر ۱۳۹۷، ۰۱:۲۰ ق.ظ

فرایند ثبت‌نام ۵ ساعت طول کشید. چقدر از اینور دانشگاه به اونور دانشگاه رفتم تا در نهایت تموم شد. توی صف‌های انتظار به چارت درسی علوم پایه‌م نگاه می‌کردم و از خودم می‌پرسیدم جای درستی هستم ؟! پایین چارت ،  توضیح داده بود دهم انتخاب واحد داریم و چهاردهم آغاز ورود ما به سنگر مقدس دانشگاهه! کاش می‌شد کمی دیرتر کلاس‌ها شروع شن، البته اونطور ورودی آبان محسوب می‌شدیم گمونم !:د با تشکیل پرونده‌ توی بایگانی دانشکده، ثبت‌نام و غر‌های من تموم شدن. توی تمام این مدت، ک. باهام بود. با وجود ورودی بهمن دارو بودنش لزومی نداشت خیلی از مراحل رو امروز انجام بده یا همراهم تا دانشکده بیاد اما این لطف رو کرد بهم ؛ با تشکر فراوان از ک. برای صبورانه گوش دادن بهم و همراهی پابه‌پا و آرامش بی‌اندازه‌ش. وقتی رسیدم خونه به سان یک جنازه روی تخت بیهوش شدم ! تموم بدنم تیر می‌کشید، حس می‌کردم از اکتین میوزین‌هام صدای در زنگ زده‌ی گاراژ میاد، یه خستگی عجیب! حوالی شیش با صدای زنگ گوشی‌م بیدار شدم، یکی از کارمندای دانشگاه بود که امروز حین ثبت‌نام با دیدن عدد سن و پرسیدن از گذشته م، شماره‌ی تماسم رو برای دخترش یادداشت کرد. فکر نمی‌کردم به این زودیا تماس بگیره. این‌طور مواقع چیزی توی سرم دائم می‌پرسه یعنی اینقدر وضعیتت بامزه و جالب به نظر میاد ؟! گمونم همینطوره وگرنه باید پرونده‌ی درگیری‌هام با کنکور بعد از اعلام نتایج نهایی بسته می‌شد. 

+

ف از فردا کنکور ۹۸ رو استارت می‌زنه. این یعنی خیابون‌ها رو به تنهایی قدم زدن، خریدها رو به تنهایی انجام دادن، به تنهایی سینما رفتن و به تنهایی کتاب خریدن و حتی به تنهایی غصه خوردن. تنهایی می‌شه واژه‌ی غالب روز‌هام. بعضی وقت‌ها حین فکر کردن به روزای پیش روی ف ، یه سنگ بزرگ رو روی قفسه‌ی سینه م احساس می‌کنم ، نفس کشیدن سخت می‌شه برام؛ باید پذیرفت. جریان زندگی فعلا ما رو به این سمت می‌رونه و مهم‌ترین مسئله در ارتباط من و ف توی این یک سال، اینه که کمکش کنم تا کنکور خوبی رو پشت سر بذاره.

آخ دختر، کاش زودتر به خودت بیای، کاش راهتو پیدا کنی .. تو دق دادی مارو با این کارهات.

+

پنج روز قبل، سیاه‌ترین ایام سه ماه اخیر بودن. وقایع به نظرم پیچ در پیچ می‌شد و سر رشته‌ی کارها از دستم خارج. دائما گریه می‌کردم و اونقدر مایوس بودم که نای بیرون اومدن از تخت رو نداشتم. چرا گاهی اینطور می‌شم؟ اونقدر در حال خودم گیر می‌کنم که حتی حوصله‌ی حرف زدن و درددل ندارم. هر بار از این دوره‌ها جون سالم به در می‌برم ، یه درجه بیشتر خودمو باور می‌کنم ، بس‌که روز‌های سختی ان.

+

ای کنکور ما که دست کشیدیم از تو؛ تو چرا دست نمی‌کشی ازما ؟


  • ۹۷/۰۷/۰۸
  • Mah

نظرات (۲)

اقاشمااینجوری میگیدمن دیگه عمراروم بشه ازشماسوال کنکوری بپرسم😊 کاملاهم حق داریدباهمه ی سلولام درک میکنم چی میگید.
امابنظرم کسایی که رتبه برترمیشن ورشته های تاپ میخونن تازمانیکه کنکورهست به کنکوروصل شدن:)دیگه تقصیرخودتونه😁میخواستین انقدرخوب نباشین
پاسخ:
نه گلی‌جان ابدا اشکالی نداره سوالاتتو بپرسی، من خوشحال می‌شم کمکی بکنم بهت. جواب دادن به سوال که برای من دشواری‌ای نداره ابدا.
منظور حرفم حواشی نوع دیگه‌ای بود که بعد از کنکور همچنان گریبانگیرمه . 
اما خب از اونام باکی نیست، اگر که کمکی بکنه به کسی.
هی بابا :)) تو لطف داری!
سلام 
خیلی مبارکه :)
ان شاءالله هر روزت پر از حال خوب باشه تو این رشته 
برای ف و همه ی پشت کنکور مونده ها آرزوی موفقیت میکنم ... پشت کنکور موندن خیلی فرسایشیه واقعا
با ‌پاراگراف یکی مونده به آخر خیلی همذات پنداری کردم ... دقیقا همینطور میشم بعضی وقتها... روزایی که خواسته هام خیلی دور به نظر میرسن ... روزایی که کنترل زندگی از دستم خارج میشه و از فکر کردن زیادی به یک موضوع واقعا کلافه میشم و دقیقا حس میکنم یه سنگ بزرگ رو قفسه ی سینمه و نفس کشیدنم سخت میشه ... 
سخت میگذرن این روزا 
پاسخ:
خیلی خیلی ممنونم بابت آرزوهای خوبت :)
وقتی چنین روزای مزخرفی می رسن واقعا حس می کنم این بار از فرط غم و ناراحتی و یاس تموم میشم ! اما خب می گذره ، خیییلییی سخت هم می گذره .

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی