خورشید همچنان می‌دمد

خورشید همچنان می‌دمد
طبقه بندی موضوعی

3

دوشنبه, ۱۸ تیر ۱۳۹۷، ۰۵:۴۴ ب.ظ

چقدر دلتنگ عصرگاهی بودم که خونه ساکت و آروم باشه و من بی‌دغدغه و رها ، لمیده روی تخت، کتاب بخونم . هیچ استرسی نباشه ، اضطراب کارهای نکرده و برنامه‌ای که عقب ماندگی هنگفتی داره گریبانگیرم نباشه. حالا اون عصرگاه مطلوب رسیده . اما اونقدر که باید، نمی‌چسبه ! چون اتاقم در کثیف ترین و بی‌نظم ترین وضعیت چندسال اخیر به سر می‌بره و اگر بی‌نظم ترین فضا در کل شهر نباشه یکی از بدترین‌هاست. تا جایی که من در جریانم شهرداری ، دم عید ، دستی به سر و صورت شهر می‌کشه اما اتاق مفلوک بدبخت من دقیقا از یک سال قبل اصولی تمیز نشده . بوده روزهایی که از هول میهمان‌های فضول و بچه‌هاشون لباس‌ها رو هل دادم زیر تخت و مثلا مرتب شده ولی مدت‌هاست فرصت اصولی تمییز کردن و از کف تا سقف سابیدن رو نداشتم . حقیقتا تمایلی هم نداشتم به این کار . چون معتقدم اتاق من نمودی از وضعیت ذهنمه . اگر ذهنم تا این حد اشفته و به هم ریخته ست که باعث می‌شه حتی رغبت نکنم لباسی رو تا کنم و کتابی رو سر جاش بذارم و آشغال کیک بلعیده شده رو در سطل زباله ، چرا باید با پافشاری روی نظم ، خودم رو اذیت کنم؟! باشه حالا همینجوری، خوبیم که فعلا .

 مامان‌جون م چند روزی رو مهمان ماست. یه زندگی مرتب روتین داره ، صبح راس یه ساعتی برخاستن، صبحانه خوردن ، مشغول شدن به فعالیت‌های روزمره ، گوش دادن به اخبار ظهرگاهی ، ناهار خوردن ، دیدن سریال مورد علاقه ، چرت عصر، نوشیدن چای و بیرون زدن از خونه و .. همه و همه راس یه ساعت مشخص صورت می‌گیرن ، با یک توالی معین . از رژیم غذایی سالمش که نگم ! در مقابل ش ، بنده هستم که جغد شبم و با طلوع خورشید ، خون‌آشام وار ، می‌خوابم و بعد از ظهر بیدار می‌شم و باقی تایمم رو تا صبح روز بعد صرف نت گردی و فیلم و کتاب و آهنگ می‌کنم ، این وسط هر وقت گرسنه م بشه سری به آشپزخونه می‌زنم و ناخونکی به ته مونده‌های ناهار و شام . مامان جونم، چند روز اول با نگرانی میومد روی سرم و از مامانم می‌پرسید این بچه مریضی چیزی نباشه ؟! دکتر می‌برینش ؟ الان دیگه متوجه شده که نوه‌ی بزرگوارش کلا طور دیگه‌ای زندگی می‌کنه. از تذکراتش راجع به رژیم غذایی م و مشکل معده م فاکتور می‌گیرم . این تضاد بین من و مامان‌جونم منو به تجدیدنظر واداشته . تصمیم دارم نظم رو به زندگیم برگردونم . پروسه‌های درمانم رو ادامه بدم و دست بکشم از این وضع « باشه حالا همینجوری ، خوبیم که فعلا» . خب قدم اول هم تمیز کردن اتاقمه . باشه که این رخوت و کسالت روحی هم دست بکشه از ما .

+

دیشب یه تست روان‌شناسی دادم. خب نتیجه‌ش این بود که در طیف و گستره‌ی برون‌گرایی و درون‌گرایی ، بنده چنان درونگرام که نزدیکه ته گستره پاره شه . خیلی ذوق کردم وقتی فهمیدم تموم رفتار‌هایی که تصور می‌کردم اختلال روانی محسوب می‌شن و بابت بروز‌ دادن شون مدت‌ها خودم رو سرزنش می‌کردم ، اختلال نیستن . نوشته‌ها رو خوندم و بعدم هشتگی رو راجع به درونگرایی . بسی خوشحال شدم از این‌که یه دختر توی قلب اسپانیا ، نسبت به جمع‌های غریبه همون حسی رو داره که من دارم . پسری اون سر دنیا ، راجع به فعالیت‌های روزانه‌ی خارج از خونه ، همون‌طوری فکر می‌کنه که من می‌کنم . خوندن‌ این حس‌های مشترک باعث شد از حس بدی که به خودم دارم کمی کاسته شه .کمی خودم رو راحت تر بپذیرم ..

+

چرا نتایج کنکور نمیاد ؟ دق کردیم که ما .


  • ۹۷/۰۴/۱۸
  • Mah

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی