خورشید همچنان می‌دمد

خورشید همچنان می‌دمد
طبقه بندی موضوعی

6. یکی از هزاران زمستان پیش‌رو

شنبه, ۳۰ تیر ۱۳۹۷، ۱۲:۳۰ ب.ظ

این چند روز درگیر پروسه‌های درمانم بودم. یکی از داروها گیر نمیاد. نه این‌که کلا پیدا نشه ، اون نوعی که من می‌خوام پیدا نمی‌شه . امروز سری می‌زنم به چندجای دیگه. بعدشم با دوستم می‌ریم ییرون تا ببینیم برای تولد دوست دیگرش چی می‌شه خرید . دوست‌ش رو چندباری توی مهمونی‌ها و کلاس‌ها دیدم . یه دختر معمولی با تیپ فکری‌ای که ابدا باهاش مچ نیستم، به‌همین خاطر شاید نتونم به دوستم در امر دشوار خرید هدیه کمک آنچنانی بکنم.
ده پونزده روز دیگه نتایج اعلام می‌شه و از این تعلیق درمیام . ناراحت‌کننده تر از گمانه‌زنی‌هایی که برای رتبه‌م می‌کنم ، سردرگمی انتخاب رشته‌ست . حقیقتی که وجود داره اینه که تاپ رشته‌های تجربی رو دوست ندارم. شاید اگر کمی جسارت داشتم ،امسال کنکور ریاضی می‌دادم . موقع انتخاب رشته‌ی دبیرستان براساس المپیاد انتخاب رشته کرده بودم و هر وقت به دانشگاه فکر می‌کردم تنها رشته‌ی مدنظرم بیوتک بود ! پروسه‌ی کنکور‌های متوالی ابر خیالاتِ در سرم رو پراکنده کرد و من فهمیدم شاید بیوتک اون چیزی نباشه که من دنبالشم . واحدهای درسی و شرایطش در ایران اون مدینه‌ی فاضله‌ای نبود که استاد المپیادم برای من از بیوتک ترسیم کرده بود. رسیدن به اون آرمان‌شهر دوفاکتور رو به طور قطعی لازم داشت، دورقمی شدن و خروج از کشور . واقع‌بینانه که نگاه می‌کردم  احتمال وقوع این دو، برای من خیلی کم بودن. مخصوصا بازه‌ی رتبه‌ای که بیوتک می‌طلبید . همه‌ی این‌ها باعث شد بیوتک دیگه اون مطلوب محبوب مذکور نباشه .خب به قطع و یقین رشته‌ی بعدی پزشکی بود. دوستام رو می‌بینم که در حال له شدن اند زیر بار سنگینی این رشته. گلایه‌هاشون رو که می‌خونم و‌ می‌شنوم مو برتنم سیخ می‌شه‌، حجم صبوری و تحملی که دارند برای من از عجایبه. جدای از سنگینی و سختی درس‌ها، بی‌مهری مردم و پادرهوایی طولانی ‌مدت پزشکی به نظرم واقعا کمرشکنه. با همه‌ی جذابیت درس‌ها و علاقه‌ای که به ماهیت رشته‌‌ی پزشکی دارم، بعید می‌دونم آدم تحمل کردن این فشار باشم . مخصوصا که من مستعد افسردگی ام و پزشکی پره از موقعیت‌هایی که منو دچار افسردگی کنه. شاید اگر توان تحمل دشواری‌های پزشکی رو در خودم می‌دیدم اون‌وقت یکی از خوش‌حال ترین آدم‌های دنیا بودم.

ماهیت رشته‌ی دندون رو ابدا دوست ندارم. وقتی عدم علاقه م به ماهیت شغل و رشته رو می‌بینم دیگه دلیلی برای انتخاب کردنش وجود نداره‌، اما با این‌حال باز هم جز گزینه‌های منه.شاید به‌خاطر زودبازده بودنش نسبت به پزشکی شاید چون امسال باید برم و شاید بخاطر حرف‌های ملیکا که مثل من براساس المپیاد انتخاب رشته کرده بود. فوق‌العاده به پژوهش و کارهایی از این دست اهمیت می‌داد و دلباخته‌ی سلولی مولکولی بود ، این اواخر دیدمش و دندون می‌خوند، با این توجیه که وقتی منطقی فکر کردم سلولی مولکولی اون چیزی نبود که بشه به عنوان رشته‌ی تحصیلی بهش تکیه کنم. و خب وقتی شرایط ایران در حال حاضر اجازه‌ی خوندن سلولی مولکولی رو نمیده، باید منطقی انتخاب رشته می‌کردم . انتخاب رشته‌ی منطقی و به دور از احساس یعنی دندون! بعد هم کلی از مزایای رشته‌ش نسبت به باقی رشته‌ها گفت، به دلایلش گاهی فکر می‌کنم.
و دارو ... آینده‌ی کاری رشته‌ی دارو رو ابدا دوست ندارم. این‌تنها چیزی عه که در ارتباط با این رشته بهش مطمئنم. اما قطعا بهش فکر می‌کنم و بازهم راجع بهش پرس و جو.
هیچ دلم نمی‌خواد نسبت به دارو و دندون براساس توهم و برداشت‌های اشتباه تصمیم بگیرم. هر دو رشته رو دوست ندارم و صرفا دوست ندارم . شاید علت این عدم رغبت ناآگاهی باشه حتی . هیچ دوست ندارم مثل پارسال ، هفت شهریور، به سنجش پیام بدم و کلی عز و جز کنم برای حذف کدرشته ! کدرشته‌‌های که به دلیل جو روانی موقع انتخاب رشته زدم‌شون و رسما تا ده‌شهریور که پاسخ سنجش مشخص بشه ، هزاران بار مرگ رو آوردن جلوی چشمام!
گزینه‌ی بعدی ؟ روان ! پارسال رتبه م به روان تهران می‌خورد . نزدم چون مشاورهای احمق نذاشتن . نزدم چون علاقه‌ای که باید رو احساس نمی‌کردم، اون علاقه‌ای که بخوام مقابل مشاور‌ها و خانواده م از این رشته دفاع کنم منظورمه . اما حالا شرایط فرق می‌کنه ، وقتی قرار باشه حتما بری و پشت کنکور نمونی ، بین پیراپزشکیا و روان ، چرا روان نه ؟ قطعا در بحث بازارکار بین روان و پیراپزشکیا تفاوته ، اما من از پیرا پزشکی ‌ها متنفرم .
تا پارسال یکی دیگه از گزینه ها،‌  زیست شناسی سلولی- مولکولی بود ، پارسال یکی افرادی که آوازه‌ی علاقه‌ش به این رشته گوش فلک رو کر کرده بود، رای م رو زد . از همون موقع ست که به عنوان رشته‌ی تحصیلی حتی بهش فکر هم نمی‌کنم.
باید این‌رو هم بگم که همه‌ی پروسه‌ی انتخاب رشته‌ی من تحت تاثیر علاقه‌ی وافرم به نوروساینسه. اگر همه‌چیز در آینده مبهم باشه ، فعالیت من توی این وادی یکی از قطعیاته . اصن من به همین امید زنده موندم تا الان . به همین امید روزای سخت و سیاه پشت کنکور رو سپری کردم . چطور می‌تونم با فعالیت روتین یه دندون ‌پزشک در مطبش، عوض‌ش کنم؟
 تپش قلب ، دلایل زیادی می‌تونه داشته باشه ، یکیش برانگیختگی عجیبی عه که حین حل یه سوال و رسیدن به پاسخ ش داری . این رو من در دوران راهنمایی و دوران المپیاد تجربه کردم . توی دوران کنکور چندبار رخ داد ، یکی دوبار حین حل کردن یه سؤال فیزیک و شیمی و باقی دفعات ؟ زمانی که یه آشنای عزیز دانشجوی پزشکی و از شاخ‌های دوره‌ی المپیاد اون زمان ، من رو شریک پژوهش‌ها و فعالیت‌هاش در زمینه‌ی نوروساینس می‌کرد ، هربار همونقدر شیفتگی و همون تپش قلب. توی دوران دانش‌آموزی ، هر ازچندگاهی  فرصت‌های کوچیکی پیش میومدن تا من سرکی به این دنیای جذاب بکشم اما کنکور مجال خیلی از کارها در این زمینه رو از من گرفت .
علاقه‌ی به نوروساینس تنها چیزی‌ه که من از خودم می دونم . اونقدر در بحران هویتم که حتی نمی‌تونم  به چارتا تست خودشناسی جواب بدم ، فاکتور کردن علایق و خواسته‌ها که بماند . انتخاب رشته ، اولین چیزی که لازم داره اینه که تکلیف آدم با خودش مشخص باشه ، نه مثل من تا این حد بی‌تکلیف و معلق .
این کنکور هم ورطه‌ای ساخته برای خودش . از آزمونش که راحت می‌شی می‌ندازدت توی یه برزخ. نتایج که میاد می‌ری توی عالم رستاخیز طورانه‌ای ، بعدش هم یحتمل بنده از تبعیدشدگان به دوزخم :))  چه خوش خیالانه فکر می‌کردم روزای سخت یه روزی تموم می‌شن .

  • ۹۷/۰۴/۳۰
  • Mah

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی